جاده ابريشم


آرای جاده ابریشم و سه خطی ها و دل نوشته ها شاید هم اخبار

امروز هم چیز هایی..

و جاده ابریشمی امروز دو فقره سه خطی دارد که عرض می کند

همین ...

 

تن من   تن تو   تن ما 

همه تنها

این را غسال می خواند

جاده ابریشم و غسل

آدمک

آدمک تنهای من

مقابل آیینه می گویم

جاده ابریشم و آدم

   + مصطفی حسن زاد یقینی - ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٠

جاده ابریشم واقعیت یا تحریف

 در پی مطلب کشف شده توسط دوست عزیزمان سر کار خانم کوثری صاحب وبلاگ  http://khalijfars-jadehfarhangha.blogsky.com/مطالبی به ذهنم آمد که بنویسم این دوست گرامی که خود با قرار دادن باکس تبلیغی افسانه جومونگ و سایر یریالهای مربوطه کوره را مورد تبلیغ قرار می دهند مدعی هستند که جاده ابریشم جز آنکه چیز نامربوطی باشد ساخته ذهن چینیان از جهت سر قت فرهنگ عمیق ما ایرانیان نیست  و در همه اینها دشتان ضد ایرانی دیده می شود و قضیه همانی است که در بحث خلیج عرب بوده و بنده خلاصه وار معروضم اگر شما و دوستانتان کمی با مفهوم اولیه جاده ابریشم و فرق آن با جاده مراسلات فرهنگی و نظریه ارد بزرگ که بی مناسبت با نظریه پطر کبیر در مورد روس نیست می نگریستید و خود را صاحب و بانی تمامی تمدنهای بشری نمی دانستید در می یافتید که تمدن در چین نیز همپای تمدن در ایران پیش رفته و مشابهتهای فرهنگی چین – ایران – مصر و آمریکای جنوبی را در خواهید یافت و جاده مراسلات فرهنگی از باب مصادره فرهنگ که از باب افزایش آگاهی ها نسبت به فرهنگها کار بری داشته و این جاده نیز قبل از آنکه ربط معنا داری به فرخنگ بیابد به تجارت مرتبط بوده است و منی که وقتی تمدنهای وکتا – اینایا  را در جنوب چین را می بینم و تمدن الیمائید و اورارتورا در شمالغرب ایران  که هر یک به بیش از 7 هزار سال بر می گردد نمی توانم توهم تئوری توطئه شما را درک کنم و این نکته که شما باکشف چیزی که تقصیرش را به گردن چینی ها می اندازید ولی دئل اوروپایی آنرا با نام و نشان مارکوپولو به بیرون می دهند نمی دانم چه می خواهید بگویید

 

   + مصطفی حسن زاد یقینی - ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱۳

حسین کشته شد...

حسین را کشتند

و

آیا مردانگی را و حریت را هم

نمی دانم

در پس این حسین حسین گفتنها چقدر انسانیت خفته

و

یا چقدر...

ولش کن  ولش کن

فردا تاسوعا است و من طبق عهد قدیمیم که در شهرم تبریز متداول است به قسمت کردن شمع بین ۴١ مسجد خواهم رفت و چه حالی خواهد بود

جاده ابریشم و عصر عاشورا

   + مصطفی حسن زاد یقینی - ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٦

امروز جاده ابریشم و دریاچه ارومی و کمی هم از فجایع شهر ...

امروز دوستی دیدم که مرا یاد کارهای زیست محیطی و موسات غیر دولتی انداخت و به اوضاع اسف بار دریاچه ارومیه به این مطلب با هم بیندیشیم .

جاده ابریشم و دریاچه ارومیه

و به آدرسهای ذیل هم مراجعه کنید

http://www.ngo-hamyaran.blogfa.com/

http://kh-sabz.blogfa.com/

و غزه هم در آتش می سوزد

   + مصطفی حسن زاد یقینی - ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۱

جاده ابریشم و بکت ...

            

نگاهی کوتاه به زندگی وآثار  ساموئل بکت  Samuel Beckett

بکت و جاده ابریشم
 

ساموئل بکت نمایشنامه نویس ایرلندی در سال1906 زندگی‌‌‌أی را آغاز کرد که همواره تا پایان عمرش وی را از آن خلاصی نبود، او را به عنوان اوّلین ابزورد نویسی می‌‌شناسند که شهرت جهانی یافت. وی از همان نوجوانی پیوسته احساس تنهایی و اندوه می‌کرد، زندگی‌‌اش را ساعتها در رختخواب می‌گذراند، از بودن و هم صحبتی با مردم به خصوص زنان گریزان بود و به قدری ضعف و نومیدی بر او غلبه کرده بود که باید ساعتها مشروب می‌‌نوشید تا قادر به صحبت کردن باشد.
در سال1928 در پاریس با جیمز جویس آشنا شد که در زمان کوتاهی از مریدان وی گشت، در بیست و سه سالگی مقاله‌أی به دفاع از جویس به نام اوپس مگنوم نوشت که از او در مقابل تقاضای عامّة مردم راحت طلب برای قطعات ساده فهم جانبداری کرد. وی ملاقات‌های طولانی با جویس ‌داشت تا جایی که شایع شده بود آن دو ساعت ها در سکوت می‌نشینند  و هر دو از دلتنگی و غصّه رنج می‌برند. وی در زندگی, کسی را به تنهایی‌‌اش دعوت نمی‌کرد، او یکبار در دفتر خاطراتش به دختر جیمزجویس اظهار علاقه کرده بود امّا زمانی که دیگر مرده بود و احساس انسانی نداشت.
 در سال 1930 اوّلین جایزه ادبی‌اش را به مبلغ ده پوند برای شعری با عنوان هرسکوپ کسب کرد و پس از آن مقاله‌أی درباره مارسل پروست نوشت که زمینة مشغولیّت ذهنی او درباره گذشت بیهوده زندگی انسان و تکرار عادات و اموری است که هیچ نتیجه‌أی ندارد. این اندیشه موجب شد تا وی مقامش را در دانشکده تیریستی رها کند و به دوره گردی روآورد. او در طیّ این مدّ‌‌ت از ایرلند,فرانسه و آلمان عبور کرد و وقتش را صرف نوشتن شعرها و داستان‌هایش کرد و کارهای حیرت‌انگیزی برای گذران زندگی.
وی عاقبت در سال 1937 در پاریس ساکن شد که در آنجا توسّط مردی به منظور درخواست پول خنجر خورد. پس از بهبودی برای ملاقات ضاربش به زندان رفت وقتی که از او علّت عمل را جویا شد شخص به فرانسوی پاسخش را دادکه بعدها در ارائه بعضی از شخصیت‌های گیج و گمشده در آثارش از آن استفاده کرد.


با وجودی که زبان اصلی وی و زبان بین المللی انگلیسی بود همة کارهایش به فرانسه نوشته
شده است و این بیانگر آن است که او نظم و صرفه‌‌‌‌جویی در احساسات را که یک زبان غیر
مادری بر او تحمیل می‌کرد, خواستار بود.

در طول جنگ جهانی دوّم پاریس توسّط آلمان‌ها به اشغال درآمد امّا بکت در همان جا ماند و به جنبش زیرزمینی«نهضت مقاومت» ملحق شد تا سال 1942 که بسیاری از اعضای گروهش دستگیر شدند و او مجبور شد که با زن فرانسوی الاصلش به منطقة اشغال نشده بگریزد.
در سال 1945 بعد از آزادی پاریس از دست آلمان‌ها, به پاریس بازگشت و دورة پرکاری‌اش را به عنوان یک نویسنده آغاز کرد. آثار وی در 5 سال بعدی شامل  ا لوتریا- درانتظارگودو-بازی نهایی-رمان‌های مولوی، مالونه می‌میرد، غیرقابل نامگذاری، مرسیداِرکامیر-دو کتاب داستان کوتاه و یک کتاب انتقادی بود.
اوّلین نمایش بکت «الوتریا» آیینه‌‌أی بود از جستجوی خودش به دنبال آزادی، چرخشی پیرامون جستجوهای مرد جوانی که از خانواده‌اش و از قیود اجتماعی‌اش می‌برد. بکت موقعیّتش را به عنوان یک نمایشنامه نویس مطرح در آوریل 1957 به دست آورد.یعنی زمانی که دوّمین اثر مطرحش«بازی نهائی» به زبان فرانسه در تئاتر رویال شهرت لندن به نمایش درآمد.
با وجودی که زبان اصلی وی و زبان بین المللی انگلیسی بود همة کارهایش به فرانسه نوشته شده است و این بیانگر آن است که او نظم و صرفه‌‌‌‌جویی در احساسات را که یک زبان غیر مادری بر او تحمیل می‌کرد, خواستار بود.
کارهای نمایشی بکت بر عوامل اساسی نمایش تکیه ندارد، او به پلات-شخصیّت پردازی و گره گشایی نهائی که تاکنون به عنوان اصول اصلی نمایش تلّقی شده‌‌‌‌‌اند به صورت یکسری از تصّورات واقعیت نما نگاه می‌‌‌کند. برای او زبان بی‌‌‌ فایده است چرا که نگاه وی به جهان یک نگاه اسطوره‌أی است، مردمش به عنوان مخلوقاتی تنها هستند که تلاش احمقانه‌‌أی دارند برای اظهار چیزهای غیر قابل اظهار و شخصیّت‌‌‌هایش در خلاء رؤیا مانند وحشتناکی که ناشی از فشار احساسات گمراه کننده اندوهناک و کوشش‌‌های عجیب برای برخی ارتباطات است زندگی می‌کنند.

  ادامه مطلب  
   + مصطفی حسن زاد یقینی - ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۳